اسماعیل ، سیاه چمن، آشیانه در مه، کوچک جنگلی، افسانه اصلان، امام اول، بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی، امام خمینی، تختی افسانه نبود، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت اسماعیل (ع)، خسته نباشی گل بهار، روح الله، قصه های گل بهار، روزی که تو آمدی، ملاقات با آفتاب، میرزا کوچک خان، میهمان ملائک، هامون، زهکلوت و آن حوالی (سفرنامه)، یک دنیا پروانه، یک مشت نقل رنگی، آثار اوست.
این رمان حول محور روایت گونه ای از جوانی به نام اسماعیل است که تحولاتی که برایش رخ می دهد ، او را وارد فضای جدیدی می کند که خیلی متفاوت از مسیر گذشته اوست.
اسماعیل که در کودکی یتیم شده است به سختی و با اصرار مالدرش تا ابتدایی در مدرسه می ماند مدرسه ای کگه در محله پایین شهر واقع شده است ف جایی که در قهوه خانه علی خالدار که پاتوق همیشگی اوست جا خوش میکند و بیشتر از درس و مدرسه گریزان می شود. با فیلم تماشا کردن در آنجا و نشست و خاست با بچه ها وو خواندن داستان هایس عشقی و پلیسی بیشتر درپیر مسایلی می شود که شاکله او را در این برهه می بندد. محیط زندگی و پرسه زدن تو محله پایین شهری باعث می شود که به کلی به ترک درس و مدرسه بگوید و در کنج قهوه خانه جا خوش کند.سپس بعد از چند سالی بیکاری و عاطلی و باطلی به کمک یکی به استخدام بانک شاهی در می آید و و کمی به وضع مادی و خانوادگی سروسامان می بخشد بعدشم عاشق دختری می شود. بعد ازین او با اتفاق خاصی که در زندگیش صورت می گیرد به سوی معنویات روی می آورد و به کلی صفحه زنگی او به یکباره بر میگردد تحولی عمیق که چرخشی کاملا برعکس در عشق و دلداگی و همچنین خدمت او در نظام شاهی را تحت تاثیر خود قرار میدهد و از آن محرومش میکند
آشنایی اسماعیل با کتابخانه و مسئولش و تاثیر او از جلسات معنوی وعاظ تهران باعث می شود شاکله جدید اسماعیل شکل بگیرد
جواد مسئول کتابخانه با روشنگریهای خود مسیری را پیش چشم اسماعیل باز میکند جواد از ستمشاهی و وابستگی او به آمریکا می گوید از مرجعیت امام خمینی(ره) و از مخالفت آنها با شاه و از تبعید امام به نجف ....این روشنگریها و آشنایی او با عوامل انقلاب باعث می شود اسماعیل یک چهره کاملا انقلابثی به خود بگیرد و وارد مبارزه عملی سیاسی با رژیم شاه می شود...
این داستان تا جایی ادامه پیدا می کند که رژیم ستمشاهی با وی در می افتد و.... .
ناگهان بوی باروت به مشام می رسد و قطره های خون همراه با کُرک و پر کبوترها به اطراف می پا شد و صورت اسماعیل را سرخ می کند. اسماعیل شاخه نازک گردویی را که در نزدیکی اش هست می گیرد و خود را رها می کند، شاخه می شکند و اسماعیل با پهلو می اُفتد در حفره گوری که از گل و برفابه پر شده است.
امیرحسین فردی شاگرد مکتب رئالیسم بود و شیفته وصف طبیعت ناب؛ به همین دلیل است این وجهه در رمان اسماعیل نیز کاملا بعینه نمود پیدا کرده است
او خودش درباره رمان اسماعیل می گوید
«"طبيعي است من آدم تخيلي را واقعي و انسان واقعي را تخيلي کردم. نويسنده کارش همين است همه واقعيات را غير واقعي جلوه دهد و بالعکس، قصدم از نوشتن «اسماعيل» اين بود که ميديدم کسي در حوزه ادبيات انقلاب اسلامي کار نميکند و انگار چيزي به اين نام نداشتيم و داشت فراموش ميشد بايد يک حرکتي آغاز ميشد و از جايي شروع ميکرديم. خب من اين کار را کردم و نشان دادم که فقط اهل حرف زدن نيستم اينطور شد که «اسماعيل» شکل گرفت در واقع «اسماعيل» زائيده دغدغههاي من درباره انقلاب بود که به اين بخش توجه چنداني نميشد به هر حال انقلاب بخشي از خاطرات ملت ما است و بايد از آن حمايت کنيم»
رمان «اسماعیل» در حال حاضر توسط پال اسپراکمن به زبان انگلیسی ترجمه شده همچنین این کتاب به زبان روسی ترجمه و در کشور روسیه منتشر شده است.
معرفی رمان اسماعیل...
ما را در سایت معرفی رمان اسماعیل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:59